بلوط
بلوط در فرهنگ ما لرها واژه مقدسی است پرچین کپرهامان ،تیرسقف کومه هامان،سایه کولامان ،آتش اجاقمان و چراغ شبهای درازمان از برگ و چوب درخت بلوط تهیه می شد و در بحران های قحطی نان گندم و جُو کلوا نان تیره ی بلوط آخرین پناهگاه شیران گرسنه بود که پنجه در پنجه مرگ می زدند.
به همین منظور شعر بلوط را به همه ی بلوطیان به ویژه زاگرس نشینان تقدیم می کنم .
آرام و ایستاده و سر پر صدا بلوط
همقصه با قبیله ی خونگرم ما بلوط
تاریخی از حماسه و غوغایی از سکوت
این پیر با طراوت بی ادعا بلوط
تندیسی از نجابت مردان ستره پوش
اسطوره ی سخاوت آیینه ها بلوط
زخمی ترین سروده ی عصر غروب ایل
این سرگشاده نامه ی پر ماجرا بلوط
یاد آور غرور پسندیده ی تفنگ
این جاده ی تخیل بی انتها بلوط
خاکسری زهیبت کوچ عشیره ها
وامانده با مصیبتی ازانزوا بلوط
از شور «دایه دایه» و«برنو» سخن بگو !
ای شاعر حماسی اجداد ما بلوط!
از ایل ،از سواره از قیقاچ نهیمان*
از آن همه غرور تواضع نما بلوط!
از دستمال و توشه و از بوی نان سرد
از گیوه های پاره ای درد آشنا بلوط!
درمانده ی همیشه ی این تازیانه من
وامانده با سلاسل این دردها بلوط
...........................................................
* نِهیمان: نام اسب مشهوری در شهرستان الشتر