خاطره
دور از تو
بی تو در این شهر هرجایی
مانده ام با کوله بار خاطرات تلخ
تکیه داده بر نشیمنگاه سرد باغ
بر سکوی سنگی بی روح
دلشکسته , شانه کز کرده ولی بی تاب
******
دور از تو
بی تو در این شهر پر آشوب
این منم با گریه های ساکت بی اشگ
لب غبار غم گرفته مات
در میان شیون فواره های آب
******
دور از تو
بی تو در این شهر درد آلود
این منم با بغض های نازک بی پوست
دست ها در جیب
چون یتیم درد مندی در شب مهتاب
******
دور از تو
بی تو در این شهر بی محبوب
این منم این من
مانده ام در زیر موج خاطرات سرد
روح بی لنگر
چشم ها بی خواب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:59  توسط علی گودرزیان
|
