تبليغاتX
چکامه های نامیرا

چکامه های نامیرا

مجموعه ی دست نوشته های ادبی

قحطی آینه

 

قحطی آینه

پر از غصه ام هی پر از گفتگویم

ولی بغض سردی گرفته گلویم

غمین ایستاده نشسته شکسته

پراز بی قراری پراز های و هویم

دل سنگ دارم ولی مثل اینکه

یکی داده با گریه ها شستشویم

در این هرچه پوچی پس از هرچه دوزخ

شکستیم در هم من و آرزویم

شدم بی نشان گم چه ساده چه بی تق

کسی هم ندارد سر جست و جویم

در این شهر بی تو که آیینه قحط است

نشسته ست گویی کسی روبه رویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:36  توسط علی گودرزیان  |