سوگ پدر
عزيزغمخوارم!
اگر چه غم از دست دادن پشتيباني چون پدر، بسيارريشه كن وشكيبايي سوز و طاقت فرساست اما باران همدردي ورحمت دلجويي شما سبب شد تا ما دراين كارزار بيم واميد درمانده نشويم درودتان! كه غمگسار ما شديد!هرگزغمتان مباد!
شعرگرين را كه سال ها پيش به پاس پايمردي و رنج ماندگار پدر، دركارزارزندگي سروده ام يك بار ديگر به روح بلند و سبكبال آن نازنين مرد ناميراياد هديه مي كنم!
گرين
تنها نشسته با غم دوران غمين گرين
با دردهاي كهنه ي من هم، قرين گرين
كِز كرده خسته، بي رمق، دورازغرور ايل
چون جنگجوي زخمي بي اسب و زين گرين
كوهي ست كوه ساده اي از ايل زاگرس
عشقي ست با تمام وجودم عجين گرين
با آن همه صلابت شيرين كمي عبوس
از گردش زمانه و ننگ زمين گرين
چون قلعه هاي ساكت متروك ساليان
ديريست مانده بي كس و بي همنشين گرين
غمگين ودلگرفته از اين روزگار تلخ
سرخوش به خاطرات غزل آفرين گرين:
ناقوس گله ها و شكوه زمان كوچ
آواز سبز برنو و شورزمين گرين
مردان گيوه پوشِ نفسِ گرمِ سينه چاك
قيقاچِ اسب سركش سم آهنين گرين
ديروز، رود و رويش وبوي حضور عشق
امروز، تيغ و دشنه و دشنام كين گرين
ني پاي تا گريزد از اين ملك هرزه روي
ني دست تا رهاند از خود آن واين گرين
ني چشم تا ببيند اينسان انقراض خويش
دلواپسين ترين كس وتنهاترين گرين
سربركش اي من! اي منِ ايلات ستره پوش!
دنيا و هرچه هستي و ما و همين گرين!